 خواب دیدن (رؤیا)
بیماری های روانی جای بزرگی را در عرصه ی طب عمومی باز کرده است بعضی معتقدند که تعبیر خواب وسیله ای غیرقابل اغماض در درمان بیماری های روحی است و هر درمان کننده ی روانی بهتر است خود را با هنر تعبیر خواب آشنا سازد و بعضی رویا را دریچه ای برای گشایش رموز مغزی و فکری دانسته اند.
شناسایی و تعبیر علمی خواب ها یکی از مهم ترین ابزار خودشناسی و خودکاوی است.
خواب ها کلید شناخت روح آدمی هستند. در خواب مقاومت برداشته می شود، لذا شخص به خودش نزدیک تر است تا در بیداری. ما در خواب آزادانه تر نشان میدهیم که چه هستیم و چه میخواهیم. اصولا" خوابهای ما تلاشی هستند برای حل تضادهایمان.

ما در بیداری نمیتوانیم بسیاری از احساسات خود را شفاف ببینیم. چون غرورهای عصبی مان (صفات و شا یستگی هایی که شخص در تصورش فکر می کند دارد اما حقیقتا" فاقد آن است) با آن احساسات مخالفت می کنند و در نتیجه آنها کنترل و پنهان می شوند.
آرزوهای درونی ما، خاطرات دردناک کودکی مان که همه از علل مهم ناراحتی ها ی روحی هستند و ما خودمان از آنها بی خبریم ، خودشان را در خواب نشان می دهند، به عبارتی به نحوی بی ضرر و خطر ارضاء می گردند.
برخی از کابوس ها ارزش تشخیصی دارند. در برخی از حالات، بیماران، بازیگر رویای خود می شوند یعنی در آنها سکون و آرامش حالت خواب به هم خورده و مبدل به فعالیت ناآگاهانه ای می شود که "سومنابلیسم" نام دارد. در برخی دیگر رویا، به هنگام بیداری هم ادامه می یابد و این همان "اونیریسم" یا خواب در بیداری است.
سومنابلیسم
هم چنان که در اشخاص سالم نیز اتفاق می افتد، در برخی از بیماران روانی، رویا با هیجانات حرکتی همراه است که کم و بیش به همدیگر مربوط بوده و ترجمان افکار و تاثرات بیمار خفته ی از جا بلند شده است و نقشی را که در خواب می بیند بازی می کند.
حافظه و دقت و اراده ی این گونه راهروان بسیار ضعیف است چنانچه غالبا" اعمال انجام داده را فراموش می نمایند و در اثنای عمل به علت ضعف اراده ممکن است آنان را با ملایمت به هر راهی که بخواهیم هدایت کنیم و هر فرمانی را که بدهیم انجام دهند. این حالت در اشخاص سالم به خصوص اطفال نیز دیده می شود.
اونیریک
از نظر نشانه شناسی ادامه ی اندیشه های رویایی در حالت بیداری می باشد. دوام این حالت ممکن است یک تا چندین ماه باشد ولی در هر صورت هماهنگ با مشی علت اصلی و حالت عمومی است.
در اواخر بیماری، اونیریسم فقط به صورت کابوس های مشابه باقی می ماند که آن هم پس از چندی از میان می رود و بیمار از بیماری خود جز چند خاطره ی مغشوش چیز دیگری به خاطر ندارد. گاهی نیز بهبودی کامل نیست و بیمار اعتقاد به واقعیت عناصری از رویای مرض خویش را حفظ می کند و این عارضه به دشواری و با گذشت زمان رفع می گردد.
در مقایسه ی اونیریسم با رویای طبیعی باید خاطر نشان کرد که اولا" هذیان اونیریک از لحاظ تظاهرات حرکتی بسیار غنی تر است. ثانیا" در این عارضه جریان عاطفی، مداوم و نیرومند می باشد و سرانجام مبتلایان به اونیریسم با دیدگان باز خواب دیده و جهان خارج را مبهم و نیمه روشن درک می نمایند.
رویا از دیدگاه فروید
فروید معتقد است که کودک ذاتا" میل به حرکت و جنبش آزادانه دارد ولی این میل از همان ابتدا با مقتضیات زندگی اجتماعی برخورد پیدا می کند.
کودک می خواهد نیازمندی های طبیعی خود را هر طور میل دارد مرتفع نماید ولی نمی گذارند. بدین سان در هر لحظه و در هر موضوع اراده ی طفل با اراده ی نیرومند والدین و مربیان او برخورد پیدا می کند و امیال غریزی اش نمی توانند جریان آزاد خود را طی کنند از آنجا که هر میل با هدف خاصی مشخص می شود کودک در این موارد باید از هدف خود منصرف شود . در این شرایط کودک در مقابل وضعی که بتواند بر آن مسلط شود یا در مقابل مانعی که قادر باشد بر آن فائق آید قرار ندارد بلکه او مجبور است تسلیم شود و از ابراز غریزه های خود جلوگیری کند این عمل جلوگیری را که معلول قیود و تعالیم اجتماعی است واپس زدن یا سرکوب کردن اصطلاح کرده اند.
حال سوال این است که این امیال و تصورات واپس زده یا سرکوفته چه می شوند آیا مطلقا" به فراموشی و نیستی می کشند یا به شکل آرام و بی تظاهر در ناخودآگاه می مانند؟
پاسخ این که این امیال و تصورات واپس زده نه به نیستی و عدم می گرایند و نه بدون تظاهر و جنبش در ناخودآگاه به سر می برند بلکه در ناخودآگاه به هستی و رشد خود هم چنان ادامه می دهند تا در هنگام مناسب به خودآگاه بیایند. بروز بیماری های روانی ناشی از کشاکش و مبارزه ی این عناصر واپس زده برای راه یافتن به خودآگاه است. در اثر مبارزه میل واپس زده می شود یعنی خودآگاه یا شعور ظاهر یا من که نماینده ی شخصیت اجتماعی فرد است کوشش می کند میل یا هوسی را که مخالف با آداب و قوانین است واپس زند. حال در صورت زورمندی خودآگاه میل یا هوس به ناخودآگاه یا نهاد رانده می شود. بالاخره بعضی عوامل جسمانی یا روانی موجب تقویت او گشته و سبب آن می شود که از این کمک ها سود جسته و به خودآگاه راه یابد. این آشوب و کشاکش روانی اگر با مکانیسم های ساده فرو ننشیند، مکانیسم های پیچیده برای حفظ ارگانیسم به کار می افتد. مکانیسم های پیچیده از مکانیسم های ساده تشکیل گردیده و مشتملند بر خیال بافی، رویا، بازی، شوخی، سهوهای معمولی و بالاخره شدت برخورد امیال واپس زده و سانسور باعث از دست رفتن تعادل روحی و وحدت شخصیت شده و امیال سرکوب شده به شکل نمودارهای بیماری درآمده که ما آنرا بیماری روانی می نامیم. تضاد های روانی انسان باعث آشوب و کشاکش روانی می شود و مکانیسم های ساده و پیچیده ی روانی به قصد حفظ ارگانیسم و برای فرو نشاندن این کشاکش خطرناک به کار می افتد.
مکانیسم های ساده عبارتند از:
مکانیسم وازدن،
برتر ساختن،
بازداشت کردن،
بازگشت دادن،
واکنش کردن،
دگرگون ساختن که خود شامل: (مکانیسم در هم فشردن، جابه جا کردن، نمایش دادن و سمبولیسم است.)،
برافکندن،
در افکندن
و همانند ساختن
ماهیت خواب و خیال و مبنای رویا
انسان هنگامی که با مشکل و مانعی رو به رو می گردد دو راه بیشتر ندارد: یا به مدد بعضی مکانیسم ها مانع را موافق حال خود تغییر می دهد و یا به وسیله ی برخی مکانیسم های دیگر، خود را تابع و تسلیم آن می سازد. پس اگر زمینه مساعد باشد می کوشد تا به واسطه ی بازی و شوخی و لغزش های کوچک با واقعیت سازش کند و مقصود خود را برآورد وگرنه در مقابل واقعیت سر تمکین فرود می آورد، دست از منظور خویش برمی دارد و برای ناکامی خود به خیال بافی و رویا و اختلالات و ناخوشی های روانی پناه می برد. خیال بافی که بیماری روانی ملایمی محسوب می شود میانجی خواب و بیداری و در حکم رویایی ملایم است.
موقعی که انسان عملا" از عهده ی خاموش کردن کشاکش درونی بر نیاید برای تسکین آشوب و دفع کام های سرکش وازده به عالم واقع پشت پا می زند و در ورای پهناور خیال، عالمی به دلخواه خود می آفریند و در آن سلطنت و یکه سازی می کند.
رویا نیز مانند خیال بافی وسیله ای است برای نجات از کشاکش درونی و بازگشت به تاریک خانه ی ایمن با این تفاوت که خیال بافی در بیداری و رویا در حین خواب صورت می گیرد. در حال خواب همه ی اعضای ما برای رفع خستگی و تجدید نیرو از فعالیت خود می کاهد.
سانسور روانی نیز تا اندازه ای سست و کند می شود در نتیجه به حکم "خواب پاسبان چراغ دزد است" کام های وازده از خستگی و خواب آلودگی سانسور سود جسته، بنای شبیخون می گذارند و خود را به صورت رویا متظاهر می سازند.
در این صورت باید قبول کرد که خواب دیدن حافظ رویا، یعنی ضامن احیاء و تکرار حیات لذت بخش جنینی است.
به بیان دیگر انسان چون در عالم بیداری کامروا نیست می خوابد و به خیال و رویا پناه می برد و قسمت بزرگی از عمر خود را به غفلت و بی خودی و بی خبری به سر می برد.
تار و پود رویا
هر خوابی که می بینیم حاکی از میلی است تحقق نیافته و ناکام. رویا تحقق یک میل ارضاء نشده است و تار و پود رویا کام های وازده است.
هم کام های تازه و هم کام های دوران طفولیت. ولی عوامل دیگری در تشکیل رویاهای ما دخالت دارد از قبیل: وقایعی که پیش از خوابیدن بر ما روی می دهد، تحریکات خارجی که در حین خوابیدن حواس ما را متاثر می سازد، تغییراتی که در جریان فعالیت های بدنی ما پدید می آید.
خواب از دیدگاه آدلر
به عقیده ی آدلر فرد همیشه در پی ارضای نیازمندی های خود است. هر فرد در خود نقاط ضعف و منفی دارد و بر اثر همین غریزه و اراده است که عیوب خود را پنهان کرده و بدین وسیله منیت خود را خشنود می سازد.
در دیدگاه آدلر همواره فعالیت و تکاپویی در روان ناخودآگاه برقرار است که هدفش جبران و پرده پوشی بر نقاط ضعف و عیوب شخصی می باشد. این مکانیسم جبران در شیوه ی آدلر همان مفهومی را افاده میکند که واپس زدگی در مکتب فروید.
برگرفته از : www.persialearn.com
|