 مادر بزرگم در سن 30 سالگی فیلم بازی کرد. اسم کارگردانش را به خاطر ندارم. اما می دانم که خانواده پدری ام علاقه زیادی به مقوله هنر وجود داشته , به طوری که خود من از بچگی بیشتر فیلم ها را با پدرم نگاه می کردم و یکی از تفریحات ما این بود که برویم سینما و کارهای جدید را تماشا کنیم. پدر هدیه تهرانی عاشق سینما بود. هدیه نیز شرکت در تئاترهای مدرسه ای را از دست نمی داد و هر بار که فیلم خوبی می دید خودش را جای هنر پیشه اصلی می گذاشت و بازی می کرد. سوسن تسلیمی واقعا خوب بود. ویوین لی بر باد رفته را هم دوست داشتم. به پیشنهاد آقای شریفی نیا سناریوی روز واقعه را خواندم. نقشم خیلی کوتاه بود. نمی خواستم شروعم با چنین کاری باشد.دوست داشتم با یک نقش محکم تر به سینما بیایم. از یک طرف دغده سفر به آلمان را هم داشتم. در نتیجه به تهیه کنندگان این پروژه جواب رد دادم. هدیه تصادف می کند. یک سانحه وحشتناک رانندگی با تلاش پزشکان او باز می گردد. به مرور اضافه وزن پیدا کند. وقتی آن روزها به یاد می آورد بدنش می لرزد. وقتی سینما تبدیل به دغدغه جدی تهرانی شد, او تصمیم به ادامه تحصیل در این زمینه گرفت. به همین خاطر هدیه به انگلستان رفت و در رشته درام ثبت نام کرد تا اطلاعات آکادمی اش را در خصوص بازی و بازیگری ارتقاء بخشد. پس از ده ماه او به تهران برگشت تا کارهای مربوط به اقامت را کامل کن اما چند پیشنهاد کاری به انضمام فتح سیمرغ بلورین جشنواره فجر با قرمز اتفاقی بود که اجازه ندادند این هنر پیشه به برنامه هایی که در سردارد برسد. هدیه خانواده اصیل دارد. پدری زحمت کش, فامیلی عاشق و مهم تر از ستارگانی هنرمند:مثل ناصر تقوایی , اکبر عالمی. تهرانی 20سال داشت که در زمینه واردات, صادرات فعالیت می کرد. بسیار مستقل و پر کار و خلاق بود. می خواست آلمان برود تا در رشته دکوراسیون داخلی ادامه تحصیل بدهد. هدیه مدرک مربیگری شنا را هم دارد. در یک بعدازظهر داغ تابستانی و با دستی شکسته به فروشگاهی می رود تا برای کارهای تزییناتی اش حصیر بخرد. آنجا بود که شریفی نیا و آزیتا حاجیان را دیدم. احساس کردم چشم از من بر نمی دارند. حاجیان جلو آمد و گفت : دوست داری بازی کنی؟ پاسخ رد دادم, اما مادرم شماره آن را گرفت و تشویقم کرد به اینکه از فرصت استفاده کنم. آن موقع شریفی نیا به مادرم گفت هدیه بازیگر سر شناسی خواهد شد. زیرا من بازیگری در صورت و چشمان او دیده ام. من معلم این کارم و می توانم مرغوبیت استعداد شاگردان این مملکت را تشخیص دهم. تهرانی خیلی ماجراجو است. حتی آن موقع که کسی او را نمی شناخت این طور بود. از روزمرگی بیزار است و می گوید: وقتی اتفاقی افتاد, باید آنجا حاضر باشید تا بتوانید درد و غم حادثه دیدگان را از نزدیک لمس کنید. نمی شود داخل خانه نشست و از پای تلوزیون تجربه به دست آورد. زمانی که بم لرزید هدیه از نخستین افرادی بود که خود را به کرمان رساند. او به عراق و افغانستان هم رفته و جنگ را و کشتار مردم بی دفاع را از نزدیک دیده است. تنها قرار داد هدیه با کمپانی عطر ساز فرانسوی رومانو و روبرته است. این شرکت سراغ چهره سرشناس هر کشوری می رود و با نام آنها عطری تولید و به بازار عرضه کند. تهرانی قراردادش را با این شرکت در دبی بست و دو سال روی نمونه هایی که برایش می فرستادند نظر داد تا سر انجام عکس او به بازار بیاید.
|